خرید بک لینک

...ادامه از بخش نخست

نزدیک ترین حالت بنده به خداوند وراضى ترین چیز نزد او این است که هرگاه حجت خدا از آن ها پنهان شود وبرایشان ظاهر نشود واز آن ها پوشیده شود ومکانش را ندانند در این هنگام صبح وشام منتظر فرج او باشند.

پر واضح است که انتظار بر دو قسم است:

انتظار تکوینى و انتظار تشریعى

در انتظار تکوینى، منتظر بودن بیش تر به شکل منفى وهمراه با سستى صورت مى گیرد، اما انتظار تشریعى، پویا وهمراه با علم وعمل است. مؤید این سخن، کلام امام سجّاد(ع) است که مى فرماید:

المنتظرون لظهوره افضل اهل کل زمان، لان اللّه تعالى ذکره، اعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عند هم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فى ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدى رسول اللّه(ص) بالسیف، اولئک المخلصون حقاً، وشیعتنا صدقاً، والدعاة الى دین اللّه سراً وجهراً.(۲۵)

منتظران ظهور او برترین اهل هر زمانند؛ زیرا خداوند متعال به آن ها عقل وفهم وشناختى عطا فرموده است که غیبت در نزد آنان به منزله مشاهده گردیده است. وآنان را در آن زمان به منزله مجاهدان با شمشیر در پیش روى رسول خدا(ص) قرار داده است. آنان حقیقتاً خالصند وشیعیان راستین ودعوت کنندگان به دین خدا در پنهان وآشکارند.

منتظر واقعى در بعد علمى، آن چنان معرفتى دارد که غیبت براى او همانند مشاهده است؛ یعنى در شناخت امام زمان خود، شک وتردید ندارد ودر بعد عملى آشکارا ونهان به دعوت وتبلیغ مشغول است.

اگر منتظر منفى دست بر دست مى گذارد وبه بهانهِ این که کارى از ما ساخته نیست وکارى براى زمینه سازى ظهور نمى کند، منتظر مثبت شب وروز بر علم ومعرفت وعمل خود مى افزاید، خود را آمادهِ ظهور مى نماید، وتلاش دارد تا خود را از سنخ منتظَر کند.

چکیدهِ سخن آن که در انتظار مثبت ایمان به غیب، گرایش به عدالت، تنفر از ظلم، اعتراف به حق ودعوت به خیر وصلاح نهفته است.

ج) دعا

در برخى روایات عمده ترین وظیفهِ عصر غیبت را دعا دانسته اند؛ از جمله در توقیع اسحاق بن یعقوب که به وسیلهِ محمد بن عثمان دریافت شده است، فرمود: (واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم).(۲۶)

این دعا شرایطى دارد، که پس از این بدان خواهیم پرداخت.

د) انقطاع

در روایتى از امام صادق(ع) مى خوانیم که فرمود:

(ان هذا الامر لایأتیکم الا بعد ایاس...؛ همانا این امر (ظهور مهدى (عج) نمى آید شما را مگر پس از ناامیدى).(۲۷)

ودر روایت دیگرى از امام رضا(ع) مى فرماید:

فانه انما یجیء الفرج على الیأس وقد کان الذین من قبلکم اصبر منکم.(۲۸)

همانا فرج پس از ناامیدى مى آید وکسانى که پیش از شما بودند صابرتر از شما بودند.

این بدان معنا است که تا بشریت چشم امید به قدرت هاى غیرالهى داشته باشد، عطش عدالت مهدوى در او وجود ندارد وآن گونه که بایسته وشایسته است، مهدى جو ومهدى خواه نخواهد بود.

با توجه به آن چه گذشت، مى توان گفت: دیدگاه چهارم بیش از بقیهِ نظریه ها قابل پذیرش است؛ لذا آن را در بخش دوم مورد بررسى بیش تر قرار مى دهیم.

بخش دوم: عوامل زمینه ساز ظهور

در این بخش از نوشتار، دوباره پرسش را این گونه مطرح مى کنیم که آیا در خصوص زمینه سازى براى ظهور، دلیلى وجود دارد؟

در پاسخ مى توان گفت: برخى از روایات به طور کلى بر این مطلب دلالت دارند؛ از جمله روایتى که طبرانى وابن ماجه از پیامبر(ص) نقل مى کنند که فرمود:

یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدى سلطانه(۲۹)

مردمى از مشرق خروج مى کنند وزمینه حکومت مهدى (عج) را آماده مى سازند.

ودر روایت دیگرى از امام صادق(ع) مى خوانیم که دربارهِ طولانى شدن عذاب بنى اسرائیل مى فرماید:

فلما طال على بنى اسرائیل العذاب ضجوا وبکوا الى اللّه اربعین صباحاً فاوحى اللّه الى موسى وهارون یخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین ومأة سنة، قال (الراوى) فقال ابوعبداللّه هکذا انتم لو فعلتم لفرج اللّه عنا، فاما اذ لم تکونوا فان الامر ینتهى الى منتهاه.(۳۰)

زمانى که عذاب بنى اسرائیل طول کشید، آنان ضجه زدند وچهل روز به درگاه خدا گریستند. پس خداوند به موسى (ع) وهارون(ع) وحى کرد که آنان را از فرعون خلاصى مى بخشد. پس یکصد وهفتاد سال گرفتارى از آنان برطرف شد. راوى مى گوید: سپس امام صادق(ع) فرمود: هم چنین شما اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را مى رساند واگر مانند آنان نباشید، امر (فرج) به انتهاى زمان معین خود مى رسد.

این روایت به صراحت بیان مى کند که اگر درست اقدام شود، مى توان طول غیبت را کاهش داد.

از نظر عقلایى نیز مى توان گفت: تشکیل حکومت جهانى با آن عظمت وشکوه، به صورت دفعى هر چند محال نیست، اما دلیل عقلى یا نقلى معتبر بر چنین وقوعى نداریم. هر چند ممکن است خود ظهور به دلیل عدم توقیت، به طور (بغتة) وناگهانى صورت گیرد، اما قطعاً نمى توان گفت بدون هیچ زمینه اى انجام مى شود.

نظر دانشمندان

شهید مطهرى مى نویسد:

بعضى از علماى شیعه که به برخى از دولت هاى شیعى معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند که دولت حقّى که تا قیام مهدى موعود ادامه خواهد یافت، همان سلسله مورد نظر باشد.(۳۱)

این سخن بیانگر آن است که علماى شیعه به حکومت زمینه ساز عقیده داشته اند واین یک امر طبیعى است؛ چرا که وقتى انسان منتظر مهمان عزیزى باشد سعى مى کند فضا ومکان واستقبال کنندگان را در حد امکان، با مقام فرد منتظر کاملاً همانند کند. چگونه ممکن است فرد منتظر، در انتظار کسى باشد که به دلیل اجراى عدالت، پیاده کردن احکام الهى وجلوگیرى از فحشا محکوم دادگاه او وطعمهِ شمشیر وى باشد؟

آیت اللّه مکارم شیرازى نیز، دربارهِ آمادگى هاى لازم براى حکومت جهانى مى نویسد: براى این که دنیا چنان حکومتى را پذیرا باشد، چند نوع آمادگى لازم است:

۱. آمادگى فکرى وفرهنگى: یعنى سطح افکار مردم جهان آن چنان بالا رود که بدانند مثلاً مسئلهِ (نژاد) یا (مناطق مختلف جغرافیایى) مسئلهِ قابل توجهى در زندگى بشر نیست وتفاوت رنگ ها وزبان ها وسرزمین ها نمى تواند بشر را از هم جدا سازد...

۲. آمادگى اجتماعى: مردم جهان باید از ظلم وستم ونظامات موجود خسته شوند، تلخى این زندگى مادى ویک بعدى را احساس کنند وحتى از این که ادامهِ این راه یک بعدى ممکن است در آینده مشکلات کنونى را حل کند، مأیوس گردند.

۳. آمادگى هاى تکنولوژى وارتباطى: بر خلاف آن چه بعضى مى پندارند که رسیدن به مرحلهِ تکامل اجتماعى ورسیدن به جهانى آکنده از صلح وعدالت، تنها با نابودى تکنولوژى جدید امکان پذیر است، وجود این صنایع پیشرفته نه تنها مزاحم یک حکومت عادلانه جهانى نخواهد بود، بلکه شاید بدون آن وصول به چنین هدفى محال باشد... سپس مى افزاید معجزه، استثنایى است منطقى در نظام جارى طبیعت، براى اثبات حقانیت یک آیین آسمانى؛ نه براى ادارهِ همیشگى نظام جامعه.(۳۲)

۴. آمادگى هاى فردى: حکومت جهانى قبل از هر چیز نیازمند عناصر آماده وبا ارزش انسانى است تا بتواند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعى را به دوش بکشد.

این در درجهِ اول به بالا بردن سطح اندیشه وآگاهى وآمادگى روحى وفکرى براى پیاده کردن آن برنامهِ عظیم نیاز دارد... .

منتظر واقعى براى چنان برنامهِ مهمى نمى تواند نقش تماشاگر را داشته باشد...(۳۳)

مؤید این سخن، ادعیهِ عهد است که در آن گفته مى شود:

اللهم انى اجدد فى صبیحة یومى هذا وما عشت من ایامى عهداً وعقداً وبیعة له فى عنقى، لا احول عنها، ولا ازول ابدا.(۳۴)

خدایا در صبح امروز تا زمانى که زنده ام، عهد، عقد وبیعت او را بر گردن خود تجدید مى نمایم. هرگز از آن برنمى گردم وآن را از بین نمى برم.

اگر از یک سو آمادگى، شرط حضور وظهور باشد واز سوى دیگر، این آمادگى به دست خود انسان صورت گیرد، طبیعى است که انسان مى تواند در تعجیل ظهور نقش داشته باشد.

نگاه قرآن

در این جا آیاتى از قرآن کریم را که به نوعى مى تواند بر مسئلهِ زمینه سازى ظهور مصلح موعود دلالت کند، یادآور مى شویم. باید توجه داشت، آیاتى که بر این امر دلالت دارد، بر دو گونه است:

الف) آیات عموم

منظور از آیات عموم آیاتى است که به طور کلى وعمومى بر زمینه سازى ظهور مهدى (عج) دلالت مى کند. مثل آیات دعا؛ از جمله آیهِ (ادعونى استجب لکم)(۳۵) مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم.

وآیهِ (واذا سألک عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان).(۳۶)

وهنگامى که بندگان من از تو دربارهِ من سئوال کنند، (بگو:) من نزدیکم، دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى خواند پاسخ مى گویم.

با توجه به این که از یک سو خداوند سبحان اجابت دعا را تضمین کرد واز سوى دیگر پیشوایان دین(ع) به دعاى تعجیل سفارش کرده اند، شکى نیست که دعا از مهم ترین عوامل زمینه ساز، براى ظهور است.

ادعیهِ تعجیل

چنان که پیش از این نیز گفته شد: به ما سفارش شده است که براى تعجیل در فرج حضرت حجت، زیاد دعا کنیم؛ (واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم).

براى تعجیل فرج زیاد دعا کنید که فرج شما در آن است.

نکتهِ جالب توجه در این روایت، این است که فرج امام زمان (عج) فرج ما دانسته شده است ودعا براى فرج آن حضرت در واقع دعا براى فرج ورفع گرفتارى خود ما است. به تعبیر دیگر مشارالیه ذلک، الفرج است یعنى فرج حضرت، فرج شما هم هست. برگشت اسم اشاره به قریب نیز موافق این انتخاب است. گرچه بازگشت به آثار دعا نیز چندان بى وجه نیست یعنى فرج شما در گرو آثار دعا بر فرج است.

در بسیارى از آثار رسیده از ائمه معصومین(ع) دعاى تعجیل فرج آمده که خود بیانگر آماده سازى براى ظهور منجى است؛ چرا که دعا افزون بر این که یارى وکمک خواستن از خداوند قادر وتوانا است، موجب آمادگى فکرى وقلبى شده نوعى توجه به وظایف وعهد وپیمان را به دنبال دارد. از جمله در دعاى عهد:

فاظهر اللهم ولیک... حتى لا یظفر بشیء من الباطل الا مزقه ویحق الحق ویحققه،....(۳۷)

خدایا ولى خودت را ظاهر گردان... تا اینکه باطلى را نیابد مگر آن که آن را نابود سازد وحق را ثابت ومحقق گرداند.

ودر صلوات بر آن حضرت چنین آمده است که:

اللهم صل علیه وقرب بعده وانجز وعده واوف عهده واکشف عن بأسه حجاب الغیبة....

خدایا درود بر او فرست. ودورى اش را نزدیک گردان ووعده اش را حتمى ساز وعهدش را وفا کن واز گرفتاریش حجاب غیبت را بر طرف فرما.

ودر دعاى معروف (اللهم عرفنى نفسک)، بعد از بیان شکوائیه به خاطر فقدان نبى وولى، مشکلات دوران، فزونى دشمن وکمى دوستان، چنین آمده است:

(اللهم فافرج ذلک بفتح منک تعجله؛ خدایا فرج آن را با گشایشى شتابان برسان).

ونیز آمده است که:

للهم انا نسألک ان تأذن لولیک فى اظهار عدلک فى عبادک....(۳۸)

خدایا، از تو درخواست مى کنیم که به ولى خودت اذن دهى تا عدلت را در میان بندگانت آشکار سازد.

نکتهِ دیگر این که، دعا براى تعجیل در فرج وظهور، باید با کیفیت ویژه باشد. به دیگر سخن، باید همراه با ندبه، استغاثه(۳۹) وصدا زدن باشد. مؤید این سخن زیارت حضرت حجت بن الحسن(ع) است که نام دعاى ندبه به خود گرفته است که فرازى از آن دعاى شریف عبارت است از:

این بقیة الله التى لاتخلوا من العترة الطاهرة، این المعد لقطع دابر الظلمة، این المنتظر لاقامة الامت والعوج، این المرتجى لازالة الجور والعدوان، این المدخر لتجدید الفرائض والسنن، این المتخیر لاعادة الملة والشریعة، این المؤمل لاحیاء الکتاب وحدوده، این محیى معالم الدین واهله، این قاصم شوکة المعتدین، این هادم ابنیة الشرک والنفاق، این مبید اهل الفسوق والعصیان والطغیان، این حاصد فروع الغى والشقاق، این طامس آثار الزیغ والاهواء، این قاطع حبائل الکذب والافتراء، این مبید العتاة والمردة، این مستأ صل اهل العناد والتضلیل والالحاد، این معز الاولیاء ومذل الاعداء....(۴۰)

کجاست بقیة الله اى که از عترت هدایت گر خالى نیست؟ کجاست آماده بریدن دنبالهِ ستمگران؟ کجاست انتظار کشیده شده براى راست کردن کژى ها ونادرستى ها؟ کجاست امید بسته شده براى از بین بردن جور ودشمنى؟ کجاست ذخیره شده براى تجدید واجبات وسنت ها؟ کجاست اختیار شده براى برگردانیدن آیین وشریعت؟ کجاست آرزو شده براى زنده کردن کتاب وحدود آن؟ کجاست زنده کننده آثار دین واهل آن؟ کجاست در هم شکنندهِ شوکت تجاوزکاران؟ کجاست ویران کننده بناهاى شرک ونفاق؟ کجاست نابود کنندهِ اهل فسق وگناه وطغیان؟ کجاست درو کننده شاخه هاى گمراهى واختلاف؟ کجاست محو کننده آثار کجى وهواپرستى؟ کجاست برندهِ ریسمان هاى دروغ وافترا؟ کجاست نابود کننده سرکشان ومتمردان؟ کجاست ریشه کن کننده اهل دشمنى وگمراهى والحاد؟ کجاست عزت بخش دوستان وخوارکننده دشمنان...

در این زیارت بر خلاف دیگر زیارت ها، سخن از کارهاى انجام شده نیست، بلکه این دعا به آرمان ها واهداف آینده نظر دارد که ضمن صدا زدن براى آمدن آن حضرت، اهداف ظهور وقیام را نیز روشن مى کند. در این زیارت به نحوى راز ونیاز مى کند که گویا گم شده اى دارد ودر پى او ناله وندبه مى کند ودعوتش مى کند که هر کجا هستى، بیا.

نکتهِ بسیار مهمى که در این جا وجود دارد، این است که این ناله وندبه به صورت فردى چندان کارساز نیست، بلکه مى بایست همگانى باشد که ما از آن به استغاثه عمومى تعبیر مى کنیم ودر ذیل آیهِ نصر بدان خواهیم پرداخت.

ب) آیات خصوص

منظور از آیات خصوص، آیاتى است که با مسئله زمینه سازى ظهور مهدى (عج) قابل انطباق است. که عبارتند از:

۱. آیه تناوش، که مى فرماید:

(وقالوا آمنا به وانى لهم التناوش من مکان بعید).(۴۱)

ومى گویند: (به حق ایمان آوردیم). ولى چگونه مى توانند از فاصله دور به آن دسترسى پیدا کنند.

این آیه دسترسى به ایمان (از جمله مهدى) از مکان دوردست را ناممکن مى داند.

طبرسى در مجمع البیان پس از تفسیر آیه مى نویسد: این مربوط به جنگ بیداء (خروج سفیانى در آستانهِ قیام مهدى (ع)) وخسف آن است؛ بدین بیان که، سپاه سفیانى به هنگام رویایى با سپاه مهدى (ع) مى گویند: (آمنا به)، اما خداوند مى فرماید: (انى لهم التناوش من مکان بعید). چگونه ممکن است این ایمانى که زمان آن منقضى شده است، به حال آنان نفعى داشته باشد.(۴۲)

راز این قضیه آن است که آنان این ایمان را به هنگام گرفتار آمدن در چنگال مجازات بیان کردند وآن را خلاصى خود قرار دادند وایمان اضطرارى که از روى خوف ووحشت باشد، ارزشى نخواهد داشت.

در مجموع مى توان از این آیه استفاده کرد که اگر ایمان به مهدى (ع) واقعى (از جاى نزدیک وقرب ولایى) باشد، مى تواند عاملى براى دسترسى به آن حضرت باشد. اما چنان چه ایمانى باشد، ظاهرى و(از مکان بعید، ودور از محبت وولایت) اثرى نخواهد بخشید.

۲.آیهِ تغییر، که مى فرماید:

(ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم).(۴۳)

خداوند سرنوشت هیچ قوم (وملتى) را تغییر نمى دهد مگر آن که آن چه را در خودشان است تغییر دهند.

علامه طباطبایى مى نویسد: بین نعمت هاى الهى که به انسان داده شده است وبین حالات نفسانى انسان تلازم برقرار است. اگر انسان بر مبناى فطرت گام برداشت وایمان وعمل صالح را کسب نمود، نعمت دنیا وآخرت در پى خواهد داشت، اما اگر خودشان احوال خود را تغییر دهند، خداى سبحان نیز نعمت ها را دگرگون مى سازد.

ممکن است از آیه استفادهِ عموم نمود وگفت: بین حالات نفسانى انسان وبین اوضاع خارجى نیز تلازم وجود دارد؛ خواه نسبت به امور خیر باشد یا شر. بدین معنا که اگر جامعه اى بر ایمان واطاعت وشکر نعمت بودند، نعمت هاى ظاهرى وباطنى به آن ها روى مى آورد وتا زمانى که حال خود را تغییر نداده اند باقى است، ولى زمانى که وضع خود را دگرگون ساخته وفکر وفسق را برگزیدند، نعمت از آنان بازپس گرفته مى شود.(۴۴)

حضور حضرت مهدى وبرخوردارى از نعمت حکومتش به عنوان یک نعمت ظاهرى ومعنوى، در گرو حرکت ودگرگونى جامعه انسانى عموماً وجامعهِ اسلامى خصوصاً مى باشد. دست کم شروع حرکت اصلاحى در جامعه، مى تواند، نویدى بر اسباغ نعمت الهى ظهور وحضور باشد.

۳ .آیه ایمان وتقوا: چنان که مى فرماید:

(ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض).(۴۵)

واگر اهل شهرها وآبادى ها، ایمان مى آوردند وتقوا پیشه مى کردند، برکات آسمان وزمین را بر آن ها مى گشودیم.

این آیه بیانگر این است که اگر افراد جامعه، خود را از رذایل اخلاقى، فکرى وعملى پاک سازند وبا ایمان آوردن به مبدا، معاد، ودیگر امور، تقواى الهى پیشه کنند، همهِ درهاى رحمت وبرکت خداوند به روى آنان گشوده خواهد شد. شکى نیست که ظهور حضرت نیز یکى از مصادیق برکت است.

البته این مسئله مستلزم ایمان جمعى ونوعى جامعه است ورسیدن به این درجه از ایمان هر چند در جوامع بزرگ وآلوده به کفر تا حدود زیادى محال مى نماید، اما در جوامع ایمانى وبراى کسانى که ادعاى محبت وولایت دارند، کارى ممکن ولازم است.

۴.آیه (یأس) مى فرماید:

(حتى اذا استیأس الرسل وظنوا انهم قد کذبوا جائهم نصرنا).(۴۶)

تا آن گاه که رسولان مأ یوس شدند و(مردم) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است، در این هنگام، یارى ما به سراغ آنان آمد.

در روایات نیز به مسئلهِ یأس اشارت شده است:

(ان هذا الامر لا یأتیکم الا بعد ایاس...؛ این امر (ظهور) نمى آید شما را مگر پس از ناامیدى).(۴۷)

با این تفاوت که مفاد آیه، بیانگر یأ س انبیا از گرویدن مردم، به دلیل تکذیب آنان است ومضمون روایت ناامیدى مردم از سامان پذیرى امور حکایت دارد، ولى هر دو سوى قضیه، به یک امر بازمى گردد وآن هم مهیا شدن نصرت الهى براى مؤمنان ونابودى دشمنان است. اگر در داستان انبیاى غضب وعذاب الهى براى یارى مؤمنان است، ارمغان ظهور مهدى (ع)، نیز پیروزى مؤمنان بر جباران وستمکاران وعاصیان است.

۵ - آیه نصر: مى فرماید:

(ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة ولما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتى یقول الرسول والذین آمنوا معه متى نصر اللّه الا ان نصر اللّه قریب).(۴۸)

آیا گمان کردید داخل بهشت مى شوید، بى آن که حوادثى هم چون حوادث گذشتگان به شما برسد؟ همان ها که گرفتارى ها وناراحتى ها به آنان رسید وآن چنان ناراحت شدند که پیامبر وافرادى که به او ایمان آورده بودند، گفتند: پس یارى خدا کى خواهد آمد؟ آگاه باشید یارى خدا نزدیک است.

این آیه ضمن این که مى فهماند، بهشت واز جمله بهشت حکومت مهدوى را به راحتى نمى دهند، بلکه آمیخته با مشکلات ونارسایى هاى بیرونى چون فقر وناامنى وکمبودهاى درونى چون بیمارى وامثال این ها است، بیانگر این حقیقت است که دست یابى به رفاه، آسایش، امنیت وپیروزى، در گرو خواست عمومى است. تا بدان جا که پیامبر یک امّت نیز مى باید در پس یک سلسله حوادث آزار دهنده وبه قول قرآن زلزله اى دهشت زا واضطراب آفرین، به همراه امتش دست به تضرع ودعا بردارد واز خدا تقاضاى نصر نماید.

این یک استغاثهِ عمومى است که در موارد بسیار سخت لازم مى باشد وهمان گونه که پیش از این نیز یادآور شدیم، امام صادق(ع) پس از نقل انتظار بنى اسرائیل از موسى (ع) فرمود:

هکذا انتم لو فعلتم لفرج اللّه عنا، فاما اذ لم تکونوا فان الامر ینتهى الى منتهاه.

هم چنین شما اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را مى رساند واگر مانند آنان نباشید، امر (فرج) به زمان معین خود موکول مى شود.(۴۹)

به دیگر سخن، این آیه بیانگر لزوم عطش ونیاز واقعى واحساس حقیقى نسبت به رسیدن نجات دهنده ومنجى است.

نتیجه گیرى

از آن چه گذشت، چنین استفاده مى شود که عمده ترین وظیفهِ هواخواهان براى زمینه سازى امر ظهور وتعجیل در فرج عبارت است از:

۱. دعا با شرایط ویژه؛ (واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم)

۲. ایمان وتقوا؛ (ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض)

۳. دورى از گناه؛ (فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه)

۴. تقرب؛ (وقالوا آمنا به وانى لهم التناوش من مکان بعید)

۵. نومیدى؛ (ان هذا الامر لا یأتیکم الا بعد ایاس)، و(فانه انما یجیء الفرج على الیأ س وقد کان الذین من قبلکم اصبر منکم.

۶. انتظار واقعى؛ (اذا افتقدوا حجة اللّه فلم یظهر لهم وحجب عنهم فلم یعلموا بمکانه فعندها فلیتوقعوا الفرج صباحاً ومساءً).

۷. دعوت به دین خدا؛ (المنتظرون لظهوره... اولئک المخلصون حقاً وشیعتنا صدقاً والدعاة الى دین اللّه سراً وجهراً)

۸. هم دل شدن دوستان؛ (ولو ان اشیاعنا وفقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا)

۹. سازماندهى وآماده شدن؛

۱۰. تشکیل حکومت تمهیدى.

پی نوشت ها:

(۲۵) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ویوم الاخلاص، ص ۲۰۳.

(۲۶) همان، ج ۵۲، ص ۹۲، وحایرى یزدى (بارحینى)، الزام الناصب، ج ۱، ص ۴۲۸.

(۲۷) همان، ج ۵۲، ص ۱۱۱.

(۲۸) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۹ و۱۱۰.

(۲۹) البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان، ص ۱۴۷.

(۳۰) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱.

(۳۱) مطهرى، مرتضى، قیام وانقلاب مهدى، ص ۶۸.

(۳۲) مکارم شیرازى، ناصر، حکومت جهانى مهدى (ع)، صص ۸۰ تا ۸۳.

(۳۳) مکارم شیرازى، ناصر، حکومت جهانى مهدى (ع)، ص ۱۰۰.

(۳۴) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۹۶.

(۳۵) غافر / ۶۰.

(۳۶) بقره / ۱۸۶.

(۳۷) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۹۶.

(۳۸) همان، ج ۵۳، ص ۱۸۹.

(۳۹) ندب وندبه به معناى دعوت، وغوث واغاثه به معناى یارى خواستن است. المصباح المنیر، ندب وغوث.

(۴۰) بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۰۷.

(۴۱) سباء / ۵۲.

(۴۲) رک: طبرسى، فضل بن الحسن، مجمع البیان، ج ۴، ۳۹۸، تفسیر صافى، ج ۴، ص۲۲۷.

(۴۳) رعد / ۱۱.

(۴۴) محمد حسین، طباطبایى، تفسیر المیزان، ج ۱۱، صص ۲۱۳ - ۳۱۴.

(۴۵) اعراف / ۹۶.

(۴۶) یوسف / ۱۱۰.

(۴۷) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۱.

(۴۸) بقره / ۲۱۴.

(۴۹) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۱.

منبع ما:http://www.m-mahdi.com

برچسب: نویسنده: هستی پورعلی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 22:23

صفحه بندی