خرید بک لینک

محمد فاکر میبدى

اشاره

ظهور بزرگ منجى بشریت، امرى مسلّم است وبى هیچ تردیدى واقع خواهد شد. آن چه مورد اختلاف است، وقت ظهور است واین که آیا ظهور، تعجیل پذیر است یا خیر؟ وآیا ما وظیفه اى براى زمینه سازى آن داریم؟ در این زمینه دیدگاه هاى مختلفى، وجود دارد. نویسندهِ مقاله، چنین مى اندیشد که وظایفى بر عهدهِ ماست که انجام آنها، موجب تعجیل در ظهور مصلح عالم مى شود.

وى علاوه بر ذکر دلایل، قرآنى وروایى جهت اثبات نظر خویش، عوامل آمادگى وزمینه سازى را بر چهار نوع، تقسیم مى کند: آمادگى فکرى وفرهنگى؛ آمادگى اجتماعى؛ آمادگى هاى تکنولوژیکى وآمادگى هاى فردى.

دلالت برخى از آیات قرآنى، بر زمینه سازى ظهور، بحث پایانى مقاله است.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اللهم انّا نشکو الیک فقد نبیّنا وغیبة ولیّنا، وشدّة الزمان علینا، ووقوع الفتن بنا، وتظاهر الاعداء وکثرة عدوّنا وقلّة عددنا.(۱)

خرم آن روز که آن دلبر جانان آید * * * درد هجران رود وچاره ودرمان آید

مقدمه

بى شک در روزگارى که دنیا از ظلم، جور وبى عدالتى پر وهم چون کشتى در دریاى پرتلاطم، دچار امواج سهمگین شده است وهر لحظه به خطر نابودى نزدیک تر مى شود ودر معرض غرق شدن قرار دارد، جامعه بشرى منتظر است تا به دست منجى ومصلحى توانا به ساحل نجات برسد. وگرنه هستى وآفرینش انسان به مقصد نهایى وکمال خویش نخواهد رسید.

این ارادهِ الهى است که روزى آن منجى حقیقى خواهد آمد؛ چرا که خداوند، خود فرمود:

(ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین)(۲)

ما مى خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم وآنان را پیشوایان ووارثان روى زمین قرار دهیم.

روزى که صالحان، وارث زمین خواهند شد وآن را از چنگال طالحان وجباران رها خواهند ساخت. که فرمود:

(ولقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون)(۳)

در (زبور) بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: (بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد.

این مصلح واقعى ووارث حقیقى کسى نیست، جز مهدى موعود(ع) که به عنوان (بقیة اللّه)، در پس پردهِ غیبت به سر مى برد، تا روزى که مشیت خداوندى اقتضا کند، آن حضرت ظهور وزمین را سراسر پر از عدل وداد کند.

وظایف ما براى فرج حضرت

اصل ظهور آن منجى، قطعى است وبى شک صورت خواهد گرفت، اما سخن در این است که چه باید کرد تا این حرکت سرعت گرفته وظهور تعجیل پذیرد؟ بهتر است پرسش هاى اساسى را این گونه مطرح کنیم که:

آیا به طور کلى راهى براى تعجیل وجود دارد؟

آیا ممکن است با زمینه سازى مناسب، به ظهور حضرت حجة (ع) شتاب بخشید؟

آیا قرآن در این باره طرح وسخنى دارد؟

براى پاسخ گویى به این پرسش ها، این نوشتار را در دو بخش: دیدگاه ها ونگاه قرآن مورد بررسى قرار مى دهیم.

بخش نخست: دیدگاه ها

در برابر پرسش هاى بالا، با توجه به دیدگاه هاى مختلف پاسخ هاى چندى وجود دارد که در زیر مورد بررسى قرار مى گیرد

دیدگاه نخست

ظهور حضرت حجت، مانند وقوع قیامت به ارادهِ خداوند است وانسان ها خواه دوست آن حضرت باشند یا دشمن، هیچ نقشى در آن ندارند؛ باید نظاره گر بود تا ارادهِ الهى بدان تعلق بگیرد وظهور محقق گردد.

دیدگاه دوم

با توجه به حدیث (امتلاء الارض) باید در اشاعهِ ظلم وگسترش جور گام برداشت تا پیمانه پر شده زمینهِ ظهور فراهم گردد.

دیدگاه سوم

انگیزهِ ظهور را باید در عوامل غیبت جست وجو کرد. باید علل غیبت را مورد توجه قرار داد وموانع را برطرف کرد تا زمینهِ ظهور مهیا شود.

دیدگاه چهارم

باید به وظایفى که در زمان غیبت بر دوش ما گذاشته شده واز ما خواسته شده، عمل کنیم تا در ظهور وقیام حضرت حجت(ع) شتاب لازم پدید آید.

بررسى

دیدگاه نخست

دلیل طرفداران نظریهِ نخست، پاره اى از روایات است؛ از جمله روایت مفضل از امام صادق (ع) که مى فرماید:

... لانّه هو الساعة التى قال اللّه تعالى: (یسئلونک عن الساعة ایان مرساها)، قل: انما علمها عند ربّى لا یجلیها لو قتها الاّ هو.(۴)،(۵)

زیرا آن ظهور مهدى (ع) همان ساعت (وقیامتى) است که خداوند مثال درباره آن فرموده است: یسئلونک عن الساعة ایان مرساها... درباره قیامت از تو سؤال مى کنند، کى فرا مى رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است. وهیچ کس جز او (نمى تواند) وقت آن را آشکار سازد.

برخى از روایات حتى بحث از مهدى (ع) را نیز ممنوع کرده وآن را ضلالت دانسته اند؛ چنان که در ذیل آیهِ:

(وما یدریک لعلّ السّاعة تکون قریبا).(۶)

وچه مى دانى شاید قیامت نزدیک باشد.

مى فرماید:

(یستعجل بها الذین لایؤمنون بها والذین امنوا مشفقون منها ویعلمون انّها الحقّ الاّ الّذین یمارون فى الساعة لفى ظلال بعید).(۷)

کسانى که به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب مى کنند، ولى آن ها که ایمان آورده اند پیوسته از آن هراسانند ومى دانند آن حق است. آگاه باشید کسانى که در قیامت تردید مى کنند در گمراهى عمیقى هستند.

راوى مى گوید: پرسیدم معناى یمارون چیست؟ حضرت فرمود:

یقولون متى ولد؟ ومن راى؟ واین یکون؟ ومتى یظهر، وکل ذلک استعجالاً لامر اللّه وشکاً فى قضائه ودخولاً فى قدرته.(۸)

مى گویند: چه زمانى متولد شده است؟ وچه کسى او را دیده است؟ وکى ظاهر مى شود؟ همه این ها شتاب کردن در کار خدا وشک در حکم ودخالت در قدرت او است.

در این دو روایت ضمن آن که ظهور حضرت حجت، را تأ ویل آیات قیامت دانسته وعجله در وقوع آن را ناشى از عدم ایمان تلقى کرده است، بحث وپرسش دربارهِ آن حضرت از جمله زمان ظهور را مراء، ومحاجّه، شک در قضا ودخالت در قدرت خدا مى داند.

در روایت دیگرى تصریح دارد به این که، امر ظهور قابل تعجیل نیست؛ چنان که در روایتى از امام صادق(ع) چنین مى خوانیم:

ان اللّه لا یستعجل لعجلة العباد، ان لهذا الامر غایة ینتهى الیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعة ولا یستأخروا.

خداوند به خاطر شتاب بندگان عجله نمى کند. همانا براى این کار (ظهور مهدى عجل الله فرجه زمانى است که به آن منتهى مى شود. پس اگر (بندگان) آن (زمان) را طلب کنند، لحظه اى مقدم یا مؤخر نمى گردد.

بنابر این دیدگاه، انسان جز انتظار تکوینى هیچ نقشى ندارد. همانند کسى که مسافرى دارد ونمى داند کجاست، باید به حکم تکوین چشم به راه باشد تا وصل محقق شود؛ زیرا مطابق اراده ومشیت مطلق الهى، انسان در این زمینه مسلوب الاختیار است، وکارى از وى ساخته نیست. نه قادر است ارادهِ خدا را تغییر دهد ونه مى تواند در برابر خواست خدا اراده اى داشته باشد. تشبیه وجه انتفاع از حضرت در زمان غیبت به خورشید در پس ابرها، مى تواند مؤید این بینش باشد؛ چرا که بشر نمى تواند به سادگى ابرها را کنار زده وخورشید را نمایان سازد.

بدیهى است این دیدگاه، با همهِ وجههِ توحیدى ومعرفتى که دارد، توجیه عقلانى ندارد، ودست کم با اراده، اختیار، تشریع، تکلیف واذن در دعا منافات دارد.

از سوى دیگر، مذمت استعجال وپرسش از حال آن حضرت، به کسانى اشاره دارد که در وجود حضرت تردید داشتند وبا پرسش هاى پى درپى در صدد ایجاد شبهه در اصل وجود مهدى (ع) بودند وچه کسى مى تواند بپذیرد که روایات متعددى که در معرفى آن حضرت وارد شده، مراء ومحاجه باشد؟

دیدگاه دوم

روایت امتلاء که مى فرماید:

المهدى من ولدى تکون له غیبة اذا ظهر یملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلما.(۹)

مهدى (عج) از فرزندان من است براى او غیبتى است، هنگامى که ظاهر شود زمین پر از قسط وعدل مى شود؛ همان طور که پر از جور وظلم شده است.

این روایت متواتر بین شیعه وسنى است وشکى در آن راه ندارد، اما نمى تواند توجیه کنندهِ اشاعهِ ظلم، جور، فحشا، منکرات وگناهکارى باشد؛ چرا که این موضوع با روح قرآن کاملاً در تضاد است. ونه تنها با تشکیل حکومت اسلامى واجراى حدود واحکام مخالف است، بلکه با آیات امر به معروف ونهى از منکر، تواصى، ارشاد وتبلیغ نیز ناسازگار مى باشد. چرا که خواست خداوند وقرآن دعوت به خیر، امر به معروف ونهى از منکر است؛ چنان که مى فرماید:

(ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر)(۱۰)

باید از میان شما، جمعى به نیکى، وامر به معروف ونهى از منکر دعوت کنند.

وپر کردن جامعه از ظلم وجور وگناه وفحشا خواست شیطان ومنافقان است، واین سخن قرآن است که مى فرماید:

(ومن یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشاء والمنکر)(۱۱)

هر کس پیرو گام هاى شیطان شود، (گمراهش مى سازد زیرا) او به فحشا ومنکر فرمان مى دهد.

ونیز مى فرماید:

(المنافقون والمنافقات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمنکر وینهون عن المعروف).(۱۲)

مردان منافق وزنان منافق، همه از یک گروهند. آن ها امر به منکر، ونهى از معروف مى کنند.

بنابر این دیدگاه، باید بخش عظیمى از آیات قرآن وپیام آن را از کار انداخت ودر مسیر مخالف آن عمل کرد تا پیمانه پر شود. در سایهِ شوم این نظریه همهِ انقلاب هاى آزادى بخش، جنگ ها وحتى قیام ائمه(ع) محکوم وبه بحران مشروعیت دچار مى شود؛ براى این که به جاى پر کردن پیمانهِ ظلم، امتلاى آن را به تأ خیر مى اندازد.

تنها نکته اى که در این باره مى توان گفت: این است که حدیث امتلاء به ظهور علایم ونشانه ها از جمله گسترش بى عدالتى، گناه ومنکرات در آخر الزمان اشاره دارد واین هرگز به معناى جواز ارتکاب گناه نمى باشد.

دیدگاه سوم

این که باید علت یا علل غیبت را بر طرف کرد تا زمینهِ ظهور فراهم آید، ابتدا باید دید علت یا علل غیبت چیست وپس از آن گفت چه باید کرد؟

در برخى از روایات، تعابیر زیر خود نمایى مى کند:

الف) عارى بودن از بیعت

چنان که در روایت رضوى (ع) مى خوانیم که (لئلا یکون فى عنقه لاحد بیعة اذا قام بالسیف).(۱۳)

بدیهى است این مسئله نمى تواند علت اصلى غیبت باشد، بلکه علت عدم حضور آن حضرت است. به دیگر سخن، فرق است بین عدم حضور، وعدم ظهور وآن چه مورد بحث است، ظهور وقیام آن حضرت است که این غیبت خود زمینهِ تحقق آن ظهور است.

ب) خوف وترس

در روایت زراره از امام صادق(ع) مى خوانیم که فرمود:

ان للغلام غیبة قبل قیامه، قلت ولم؟ قال: یخاف على نفسه الذبح.(۱۴)

براى آن پسر (مهدى عجل الله فرجه) قبل از قیامش غیبتى است. گفتم: چرا؟ فرمود: (زیرا) از ذبح شدن خود مى ترسد.

ودر روایت دیگرى مى فرماید:

ان للقائم غیبة قبل ظهوره، قلت (زراره) لم؟ قال یخاف القتل.(۱۵)

براى قائم(عج) قبل از قیامش غیبتى است. گفتم: چرا؟ فرمود: از کشته شدن مى ترسد.

این عامل نیز همانند عامل قبل، در حقیقت باعث حفظ جان آن حضرت براى تحقق قیام وظهور است؛ نه عامل اصلى غیبت، ونمى توان با تأمین جان وى، زمینه ظهور وقیام را فراهم آورد.

پ) آزمایش الهى

اخبار متعددى دلالت دارد که از علل وعوامل غیبت، آزمایش الهى است؛ در روایتى، امام باقر (ع) در پاسخ به جابر جعفى مى فرماید:

هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا، حتى یذهب الکدر ویبقى الصفو.

هیهات! هیهات! فرج ما واقع نمى گردد تا این که غربال شوید، سپس غربال شوید، سپس غربال شوید تا ناصافى وآلودگى برود وصاف وخالص باقى بماند.

ودر روایت دیگرى از امام ابوالحسن(ع) مى خوانیم که فرمود:

اما واللّه لا یکون الذى تمدون الیه اعینکم حتى تمیزوا وتمحصوا، وحتى لایبقى منکم الا الاندر. ثم تلا: (ام حسبتم ان تترکوا ولما یعلم اللّه الذین جاهدوا منکم ویعلم الصابرین).(۱۶)

آگاه باشید، به خدا قسم محقق نمى شود آن که چشمانتان را به او دوخته اید تا این که جدا وپاک شوید وتا این که مقدار بسیار کمى از شما باقى بماند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: (ام حسبتم ان تترکوا...).

هر چند عامل امتحان مى تواند، از علل غیبت، یا به تعبیر دیگر حکمت آن، به شمار آید، اما این امر به دست مردم نیست تا مسیر آن را عوض کنند؛ آن هم آزمونى که ضرورتاً مى بایست وسیله جدا کردن سره از ناسره، وکدر از مصفا باشد. غربال کردنى که با آن، تعدادى اندک از صف اکثریت ناباب جدا شوند.

ت) بى وفایى مردم

در برخى از توقیعات شریفه به این مسئله اشاره شده است که، بى وفایى مردم وگناهان آنان زمینه ساز غیبت حضرت حجت شده است. چنان که مى فرماید:

ولو ان اشیاعنا وفقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا، على حق المعرفة وصدقها منهم بنا فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم.(۱۷)

اگر خداوند به شیعیان ما توفیق همدلى در وفاى به عهدى که بر ایشان است عنایت مى فرمود: مبارکى دیدار ما براى ایشان به تأخیر نمى افتاد ودر سعادت مشاهده ما با معرفتى شایسته ودرست شتاب مى شد. وچیزى ما را از ایشان محبوس نکرده است مگر اعمال ناخوشایند وناپسندى است که از آن ها به ما مى رسد.

مضمون این توقیع این است که بى وفایى شیعیان نسبت به عهد وپیمان با آن حضرت موجب طولانى تر شدن غیبت وحرمان از وصال شده است. این توقیع در حقیقت بیانگر چند نکتهِ اساسى است:

۱. دورى از حضرت ثمرهِ کارهاى ناپسند دوستان وشیعیان است؛ (فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه).

۲. طولانى شدن غیبت نتیجهِ عدم همدلى شیعیان است؛

ولو ان اشیاعنا وفقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا.

اگر خداوند به شیعیان (وپیروان) ما توفیق همدلى در وفاى به عهد مى داد، مبارکى دیدار ما براى ایشان به تأ خیر نمى افتاد.

۳. همدلى شیعیان در وفاى به عهد (آن حضرت) مى تواند عاملى براى تعجیل در ظهور باشد؛ (لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا). در سعادت دیدار ما شتاب مى شد.

ث) علل ناشناخته

بعضى از روایات ها بیانگر این نکته اند که امامان معصوم از علت اصلى غیبت آگاهند، اما مأمور به بیان آن نیستند؛ لذا سربسته وبه طور اجمال حکمت هایى از آن را بیان کرده اند. دلیل این ادّعا روایت عبداللّه بن فضل هاشمى از امام صادق(ع) است که به وى فرمود:

ان لصاحب الامر غیبة لا بد منها، یرتاب فیها کل مبطل، فقلت له: ولم جعلت فداک؟ قال لامر لم یؤذن لنا فى کشفه لکم، قلت: فما وجه الحکمة فى غیبة؟ فقال: وجه الحکمة فى غیبة وجه الحکمة غیبات من تقدمه من حجج اللّه تعالى ذکره، ان وجه الحکمة فى ذلک لا ینکشف الا بعد ظهوره، کما لا ینکشف وجه الحکمة لمّا أتاه الخضر(ع) من خرق السفینة، وقتل الغلام واقامة الجدار، لموسى (ع) الا وقت افتراقها.(۱۸)

براى صاحب امر غیبتى است که چاره اى از آن نیست. هر مبطلى در آن شک مى کند. به او گفتم: فدایتان شوم، (غیبت) براى چیست؟ فرمود: براى امرى که اجازه کشف آن براى شما را نداریم. گفتم: حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمت غیبت حجت هاى خداوند قبل از او است. حکمت آن کشف نمى شود مگر بعد از ظهور او. همان طور که حکمت سوراخ کردن کشتى وکشتن پسر وبرپایى دیوار توسط حضرت خضر(ع) براى حضرت موسى (ع) کشف نشد مگر هنگام جدایى آن ها.

بر اساس این روایت، وبه خصوص تشبیه غیبت آن حضرت با خضر وکارهایش در مصاحبت حضرت موسى (ع) صورت گرفته است، غیبت حضرت حجت(ع) به عنوان یک واقعیت داراى تأ ویل معرفى گردیده است که پس از ظهور، توسط خود آن حضرت روشن خواهد شد.

از آن چه گذشت، به خوبى روشن شد، که علل شناخته شده وعلل ناشناخته یاد شده، هیچ کدام قابل تغییر نیست تا بتوان به وسیلهِ آن، زمینه ظهور را ایجاد ویا دگرگون نمود.

آرى تنها بى توجهى وبى وفایى شیعیان، قابل تغییر است که آن را هم مى توان در قالب وظیفهِ دعا وانتظار فرج که - پس از این در دیدگاه چهارم بدان خواهیم پرداخت - درمان ودر ایجاد زمینهِ ظهور گامى برداشت.

دیدگاه چهارم

احادیث واخبار رسیده از آن حکایت دارد که همان گونه که مردم در عصر حضور دیگر ائمه نسبت به امام حاضر وظایفى بر عهده داشته وادا مى کردند، در عصر غیبت نیز، افزون بر تکالیف عمومى، در خصوص مسئلهِ غیبت وظایفى بر دوش دارند وباید ضمن وصول به اجرا وثواب گام هایى نیز در زمینهِ ظهور بردارند.

وظایف عصر غیبت

با توجه به مجموع روایات، وظایف زیر استنباط مى شود:

الف) صبر

در روایتى امام رضا(ع) مى فرماید:

ما احسن الصبر وانتظار الفرج، اما سمعت قول الله تعالى (فارتقبوا انى معکم رقیب).(۱۹) وقوله عزوجل: (فانتظروا انى معکم من المنتظرین)،(۲۰) فعلیکم بالصبر، فانه انما یجیء الفرج على الیأ س وقد کان الذین من قبلکم اصبر منکم.(۲۱)

چه قدر نیکو است صبر وانتظار فرج. آیا نشنیدى این سخن خداوند را که: فارتقبوا اِنّى معکم رقیب. واین سخن او که: فانتظروا اِنّى معکم من المنتظرین. (منتظر باشید من هم با شما در انتظارم). همانا فرج پس از ناامیدى مى آید وکسانى که قبل از شما بودند صبورتر از شما بودند.

تعبیر (علیکم بالصبر) صراحت دارد، در این که وظیفهِ شیعیان در عصر غیبت، صبر بر فراق است.

ب) انتظار

هر چند از روایت بالا وظیفهِ انتظار نیز به خوبى معلوم مى شود، ولى دربارهِ انتظار باید گفت: پیامبر وائمهِ اطهار با تأ کید بسیار بر این امر پاى فشرده اند؛ در روایتى از پیامبر(ص) مى خوانیم که فرمود: (افضل اعمال امتى انتظار الفرج).(۲۲) برترین اعمال امت من انتظار فرج است. على (ع) در پاسخ کسى که از وى پرسید: (اى الاعمال احب الى اللّه عزوجل؟) فرمود: (انتظار الفرج).(۲۳) کدام عمل نزد خداوند محبوب تر است. فرمود: انتظار فرج. در روایت دیگرى امام صادق(ع) مى فرماید:

اقرب ما یکون العبد الى اللّه عزوجل وارضى ما یکون عنه اذا افتقدوا حجة اللّه فلم یظهر لهم وحجب عنهم فلم یعلموا بمکانه... فعندها فلیتوقعوا الفرج صباحاً ومساء.(۲۴)

ادامه دارد...

پى نوشت ها:

(۱) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۹.

(۲) قصص / ۵.

(۳) انبیاء / ۱۰۵.

(۴) اعراف/ ۱۸۷.

(۵) بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲.

(۶) احزاب / ۶۳.

(۷) شورى / ۱۸.

(۸) بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲.

(۹) البرهان فى علامات آخرالزمان، ص ۷۸؛ منتخب الاثر، ص ۳۱۰؛ ینابیع المودة، ج ۳، ص ۱۱۵.

(۱۰) آل عمران / ۱۰۴.

(۱۱) نور / ۲۱.

(۱۲) توبه / ۶۷.

(۱۳) صافى گلپایگانى، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۳۴.

(۱۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۷.

(۱۵) همان، ج ۵۲، ص ۹۸.

(۱۶) همان، ج ۵۲، ص ۱۱۳.

(۱۷) همان، ج ۵۳، ص ۱۷۷، والزام الناصب، ج ۲، ص ۴۶۷.

(۱۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۱، وج ۵۲ ص ۱۱۳.

(۱۹) هود / ۹۳.

(۲۰) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۹؛ اعراف / ۷۱.

(۲۱) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۹.

(۲۲) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۲.

(۲۳) همان، ج ۵۲، ص ۱۲۲.

(۲۴) همان، ج ۵۲، ص ۹۵

منبع ما:http://www.m-mahdi.com

برچسب: نویسنده: هستی پورعلی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 22:23

صفحه بندی