خرید بک لینک

image

در احوالات یکی از محبان و شیعیان آمده که پدر پیری داشت و بسیار به او خدمت می کرد. ایشان شب های چهارشنبه به مسجد سهله می رفت اما پس از مدتی این کار را ترک نمود. دلیل آن را پرسیدند، گفت چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتم در شب آخر نزدیک مغرب تنها به مسجد سهله می رفتم عرب بیابانی را دیدم سوار بر اسب که سه بار به من فرمود: «از پدرت مراقبت کن.» من فهمدیم که امام زمان (ع) راضی نیستند من پدرم را بگذرام و به مسجد سهله بروم.

منبع: نجم الثاقب ، ص ۲۸۴

منبع ما:http://mahdi.ommolketab.ir

برچسب: توقعات, نویسنده: هستی پورعلی تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 15:31

صفحه بندی