
در مقاله قبلی دلایل عقلی وجوب شناخت امام زمان (علیه السلام) را مطرح کرده بودیم؛ در این مقاله به بیان دلایل نقلی می پردازیم.
2. دلیل نقلی
روایات بسیارى که در حدّ تواتر است در این باره وارد شده که ما به خاطررعایت اختصار به ذکر قسمتى از آن ها که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینى در کتاب کافى آورده است، اکتفا مى کنیم:
1 ـ خبر صحیح از معاویة بن عمّار است که: حضرت صادق علیه السلام درباره آیه مبارکه وَللّه ِِ الأَسْمآءُ الحُسْنى فَادْعُوهُ بِها [1] و براى خداوند نیکوترین نام ها است،پس او را با آن ها بخوانید.فرمود: به خدا قسم، ما آن اسماء حسنى (نیکوترین نام ها) هستیم که خداوند هیچ عملى را از بندگان نمى پذیرد، مگر با شناختو معرفت ما. [2]
مى گویم: شاید تعبیر از امامان به «اسماء» به خاطر این باشد که آنان دلیلو راهنماى مردم به سوى خداوند هستند و نشانه هاى قدرت و جبروت الهى مى باشند، همانطور که اسم نشانه اى است براى صاحب آن که بر او دلالت مى کند؛ خدا داناست.
2 ـ خبر صحیح از عبد صالح حضرت موسى بن جعفر علیهم االسلام آمده است که فرمود: حجّت خداوند بر خلقش تمام نمى گردد مگر به وسیله امامى که شناخته شود. [3]
مى گویم: اشاره حضرت به وجوب برپا کردن دلیل و حجّت بر خداوندمتعال است، و شناخت خداوند ممکن نیست مگر به وجود امام علیه السلام، پس شناخت امام بر مردم واجب است و تعیین او بر خداوند لازم.
3 ـ خبر صحیح خطبه اى از حضرت ابوعبد اللّه صادق علیه السلامروایت شده است که در آن، حال و صفات ائمه علیهم السلام را یاد مى کند. در آن خطبه چنین آمده است: به راستى که خداوند ـ عزّوجلّ ـ به وسیله امامان بر حقّ از خاندان پیغمبراکرم صلى الله علیه و آله از دین خویش پرده بردارى کرده و به وجود آنان راه و روش خود راآشکار ساخته، و از درون چشمه دانش خویش به وسیله ایشان عطا فرموده است. از امّت محمّد صلى الله علیه و آله هر که مقام ولایت امامش را درک کند، مزه شیرینایمان را خواهد چشید، و برترى و زیبایى هاى اسلام را خواهد دانست؛ لِأَنَّاللّه َ تَبارَکَ وتَعالى نَصَبَ الإِمامَ عَلَما لِخَلْقِهِ وَجَعَلَهُ حُجَّةً عَلى أَهْلِ مَوادِّهِ وَعالَمِهِزیرا خداوند تبارک و تعالى امام را نشان ه اى براى ره یابى خلق خود قرار داده؛ او را براهل طبیعت و جهان خویش حجّت ساخته و تاج وقار بر سر او نهاده است.چنان که نورجبروت او را فرا گرفته، با ارتباطى غیبى تا آسمان پیوسته، و فیوضات الهى ازاو قطع نگشته است، و آنچه پیش اوست جز به وسائل کامله او درک نشود.
خداوند جز به معرفت امام اعمال بندگان را نمى پذیرد. هر چه از امور مشتبه و مشکل و سنن پیچیده و نامعلوم و فتنه هاى غلط انداز بر امام عرضه شود،کاملاً بر آن ها آگاه و داناست. خداوند ـ تبارک و تعالى ـ براى همیشه امامان را ازفرزندان حسین علیه السلام به خاطر هدایت خلق اختیار مى کند و از نسل هر امام بهمنظور به عهده گرفتن منصب راهبرى و امامت، یکى را برمى گزیند. آنان راپاک و معصوم ساخته و براى خلق خویش تعیین نموده و مورد پسند و رضاى خویش قرار داده است. هرگاه یکى از امامان علیهم السلام وفات یابد، امام دیگرى ازنسل وى بر جاى بگمارد، تا راهنمایى نشانگر راه راستِ آشکار، و نوربخش و هدایتگرى درخشان، و حجّتى آگاه بوده باشد. این امامان از طرف خداوندبه پیشوایى مردم نصب شده اند (آنان مردم را) به حقّ هدایت نموده، بدین سانعدالت را اجرا کنند. حجّت هاى الهى، راعیان و داعیان مردم به سوى اویند، که با راهنمایى هاى آنان، بندگان خدا دیندارى کنند، و سرزمین ها به نورشان آبادگردد و از برکت آنان ثروت ها و ذخائر کهن فزونى گیرد. پروردگار، آنان رامایه حیات و زندگى مردم ساخته و به وسیله ایشان تاریکى ها را روشن نموده، و آنان را کلیدهاى سخن و ستون هاى اسلام قرار داده است و بدین ترتیب تقدیر حتمى الهى در مورد ایشان جارى شده است.
پس امام همان شخصى است که خداوند او را پسندیده و برگزیده و رهبرى مردم را به او تفویض نموده و محرم اسرار غیبى و امید بندگان خویش قرار داده است، که به فرمان او قیام نماید. بارى پروردگار او را بدین امور برگزیده و در عالم ذرّ او را زیر نظر خود ساخته و پرداخته، و براى همین امور پرورش داده است. پیش از آفرینش موجودات، نور امام را همچون سایه اى در سمت راست عرش آفرید، و در علم غیب خویش حکمتش را بهاو عنایت فرمود. او را به علم خود برگزید و به خاطر پاکى اش انتخاب کرد.
امام یادگارى از آدم، بهترین فرزند از نوح، برگزیده خاندان ابراهیم، سلاله اسماعیل و زبده از عترت محمد صلى الله علیه و آله است، که همیشه در رعایت و عنایت مخصوص خداست؛ او را حفظ مى کند و به حمایت خود نگه مى دارد؛دام هاى شیطان و لشکریانش را از او دور مى سازد، و حوادث شب هنگامو افسون جادوگران فاسق را از او دفع می نماید؛ بدى ها را از او برگردانده تا ازبلاها دور و از آفت ها محفوظ بماند، از لغزش ها معصوم و از هرگونه زشت کارى و هرزگى مصون باشد.
امام در آغاز کارش به خویشتن دارى و نیکوکارى مشهور است و درانتهاى امر به عفاف و علم و فضل موصوف. امر امامت پدرش به او مى رسد
ولى در زمان حیات پدر دم نمى زند. هنگامى که دوران امامت و حیات پدرش سپرى گشت و مقدّرات الهى در حقّش تحقّق یافت و اراده خداوند او را به سرمنزل محبّت خود برد، یعنى عمر پدر پایان یافت، امر خداوند پس از او به وى مى رسد، و خداوند دین خود را به او مى سپرد، وى را بر بندگان حجّت؛ درجهان قیّم و سرپرست؛ به روح خود تأیید؛ از علم خود برخوردار و به حقّ گویى آگاهش مى نماید؛ راز خود را به وى مى سپرد و براى امر بزرگش بپامى دارد و از فضیلت علمش او را مطّلع مى سازد؛ رهبر خلق و حجّت مطلق اهل عالمش مى گرداند و روشنایى اهل دین و ولىّ بندگانش قرار مى دهد
و براى امامت خلق، او را مى پسندد و سرّ خویش بدو مى سپرد، وى را حافظ علم خود مى نماید و حکمتش را در او نهاده، زمامدارى اهل دینش را از اومى خواهد، و براى امر بزرگش او را مخصوص مى گرداند و روش هاى دینو فرائض و حدود خود را به وجود او احیا مى نماید. امام هم با نور درخشنده و درمان هاى سودمند، هنگام حیرت هاى نادانان که به دام اهل جدل گرفتار آمده اند، به عدل اقدام و قیام کرده، با بیان روشن و راهنمایى هاى واضح از هرسوى مردم را ارشاد مى فرماید، و در همان خطّ مشى که پدران راستگوى درستکارش رفته اند مى رود. پس هر که حقّ چنین عالمى را نادیده بگیرد،بدبخت و شقاوتمند و هر که او را انکار نماید گمراه است، و کسى علیه او کارشکنى نکند مگر این که بر خداوند ـ جلّ و علا ـ جرأت و جسارت کرده باشد. [4]
یکى از شرح کنندگان گوید: عالَم ـ یعنى مخلوق ـ در عبارت: وَجَعَلَهُ حُجَّةًعَلى مَوادِّهِ وَعالَمِهِ...عطف است بر اهل یا بر موادّ، و شاید منظور از این کلمه عقل ها باشد، زیرا که موادّ معرفت همان عقل است و این دو اضافه، یعنى موادّو عالم به ضمیر خداوند، به تقدیر لام ملکیت و اختصاص است، یعنىخداوند امام را حجّت قرار داد بر اهل عقول و غیر اهل عقول، زیرا که امام علیه السلام بر همه مخلوقات حجّت است و هر چیزى باید که در تسبیح و تقدیس و عبادت و نحوه خضوعش به امام مراجعه کند.
احتمال دیگرى نیز هست که منظور از موادّ عالم، زمانیات و جسمانی ات باشد و منظور از عالَم، عالَمِ مجرّدات و روحانیات. امّا احتمال این که مراد از اهل موادّ، اهل محبّت باشد بعید است. چنان که عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل پنداریم.
مى گویم: قول صحیح آن است که مجرّدى غیر از خداوند متعال نیست،و سخن فوق در این باره ـ که مجرّدى غیر خداوند فرض شود ـ دلیل محکمىندارد، بلکه دلیل برخلاف آن هست که در جاى خود ثابت شده است و اینجاجاى گستردن بحث نیست. و امّا عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل دانستن بعید نیست، هرچند که قاعده این است که با عطف، معنى دیگرى ذکر شود.
4 ـ به سندى همچون صحیح از حضرت باقر یا حضرت صادق علیهم االسلام روایت است که فرمود: بنده خدا مؤمن نخواهد بود مگر این که خدا و رسول و همه امامان علیهم السلام را بشناسد و نیز امام زمانش را بشناسد و در تمام امور خودبه او مراجعه کند و تسلیم امر وى باشد. سپس فرمود: چگونه مى شود که آخرین امام را بشناسد در صورتى که اوّلین امام را نشناخته باشد. [5]
5 ـ به سند صحیح از زراره روایت است که گفت: به حضرت امام باقر علیه السلامگفتم: مرا از شناخت امام از شما خاندان آگاه ساز، آیا شناخت او بر همه مردمواجب است؟ فرمود: خداوند ـ عزّوجلّ ـ حضرت محمّد صلى الله علیه و آله را بر همه مردمجهان به عنوان رسول و حجّت الهى بر همه خلایق در زمین برانگیخت. پسهر آن که به خداوند و حضرت محمّد صلى الله علیه و آله رسول خدا ایمان آورد و از اوپیروى نمود و رسالتش را تصدیق کرد، بر او واجب است که امام از ما رابازشناسد و هر آن که به خدا و رسول او ایمان نی اورده، از وى تبعیّت نکرده، او را تصدیق ننموده و حقّ خدا و رسول او را نشناخته، چگونه شناخت امام بر اوواجب باشد در حالى که هنوز ایمان به خدا و رسول او نیاورده و حقّ آن ها رانشناخته است؟ [6]
مى گویم: منظور این است که وجوب معرفت و شناخت خدا و رسول ازنظر رتبه مقدّم است بر وجوب شناخت امام، نه این که نفى وجوب امام شده باشد از کسى که خدا و رسول را نمى شناسد. به عبارت دیگر بر هر کس درمرحله اوّل لازم و واجب است خدا و رسول او را بشناسد و در مرحله دومنسبت به امام و پیشوایى که خداوند براى او تعیین فرموده شناخت و معرفت پیدا کند.
6 ـ در خبر صحیح از محمد بن مسلم روایت است که گفت: شنیدم حضرت باقر علیه السلام مى فرمود: هر که دیندارى خدا کند در حالى که خود را در آنبه رنج اندازد ولى امام منصوب از طرف خدا براى او نباشد، تلاش او پذیرفته نیست و گمراه و سرگردان است، و خداوند کردار او را بد مى شمارد. او به مانند گوسفندى است که از چوپان و گله خود گم شده و شب و روز مى جهدو مى دود، مى رود، مى آید و شب گله غریبى ببیند و بدان دل نهد و فریب آن بخورد و با آن در آغلش شب را بگذراند، هنگامى که چوپان، گله خود رابراند، آن چوپان و گله را نشناسد و سرگردان بجهد و چوپان و گله خود رابطلبد، و گله اى با چوپانش ببیند و بدان دل نهد و فریفته گردد، و چوپان بر آن بانگ زند که: به چوپان و گله خودت پیوند، زیرا تو گم گشته و سرگردانى و ازچوپان و گله ات برکنارى، و آن گوسفند گم شده، هراسان و سرگردان و تنهابجهد و چوپانى ندارد که او را به چراگاه خودش رهبرى کند یا برگرداند. درهمین اثنا که حیران است، بناگاه گرگ از گم شدنش فرصت جویى کند و او رابخورد. وَاللّه ِ یا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ لا إِمامَ لَهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ طاهِرٍ[ظاهِرٍ ]عادِلٍ أَصْبَحَ ضالاًّ تائِها...به خدا قسم اى محمد! حال کسى که در این امّت به دامان امامى که طاهر [یا ظاهر] منصوب از طرف خداوند بوده باشد دست نزند، گمشده و سرگردان است و اگر بر این حال بمیرد در کفر یا نفاق مرده است.اى محمد!بدان که رهبران ستم و پیروانشان از دین خدا برکنارند، راستى که گمراهند و گمراه کننده و همه کارهایشان مانند خاکسترى است در برابر گردباد روز طوفانى،به هیچ وجه بر آنچه کسب کرده اند دسترسى ندارند. این است همان گمراهى دور. [7]
مى گویم: این که مى فرماید: مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ لا إِمامَ لَهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّطاهِرٍ [ظاهِرٍ ]عادِلٍ...اگر در متن حدیث طاهر باشد، منظور عصمت اماماست، یعنى هر که دست به دامن امام معصومى نزند... و اگر ظاهر باشد، یعنى وجود امامى که آشکار است براى مردم با دلایل واضح و نشانه هاى روشن،هر چند که امام از نظرهاى کوتاه بین غایب باشد. [8]
7 ـ به سندى که مانند صحیح یا بنا به بعضى وجوه، صحیح است ازحضرت باقر علیه السلام روایت است که فرمود: البته کسى خداى را مى شناسدو عبادت مى کند که خداوند را و امام خود را که از خاندان ما است بشناسد،و هر آن که خداى ـ عزّوجلّ ـ را شناخته و امام از خاندان ما را نشناخته باشد، غیرخدا را شناخته و عبادت کرده است. به خدا سوگند گمراهى همین است.
8 ـ در خبر صحیح از حضرت باقر علیه السلام آمده است که فرمود: قلّه و بلندى امر و کلید آن و راه اشیا و رضایت پروردگار اطاعت از امام است، بعد ازمعرفت و شناخت او که خداوند ـ عزّوجلّ ـ مى فرماید: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْأَطاعَ اللّه َ وَمَنْ تَوَلّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظا... [9] هر آن که از فرستاده حقّ پیروىمى کند به راستى که خداى را اطاعت کرده است و هر که سرباز زند پس تو مسؤول اونیستى.و اگر شخصى شب ها به عبادت برخیزد و روزهایش را روزه بداردو تمام مالش را صدقه دهد و همه سال هاى عمرش حجّ خانه کعبه را انجام دهد، امّا ولایت ولىّ خدا را نشناسد تا از او پیروى کند و تمام اعمالش با راهنمایى او انجام پذیرد، حقّ ثواب نزد خداوند براى او نیست و او از اهل ایمان نمى باشد. [10]
9 ـ در خبر صحیح از عیسى بن السرى ابوالیسع روایت شده است که گفت: به حضرت ابوعبد اللّه الصادق علیه السلام گفتم: پایه هاى اسلام را که هیچ کس نمى تواند در شناختن آن ها تقصیر کند که اگر در آن ها اخلال نماید دینش فاسد خواهد بود و اعمالش در درگاه الهى پذیرفته نیست و هر که آن ها رابشناسد و به آن ها عمل کند دینش مورد پسند پروردگار بوده و به خاطرندانستن امور دیگر در فشار واقع نخواهد شد براى من بیان فرمایید؟
فرمود: شهادت لا إله إلاّ اللّه و ایمان به این که محمّد صلى الله علیه و آله فرستاده و رسول خدا است و اقرار به آنچه آن حضرت از جانب خدا آورده، و حقّ زکات که دراموال هست و ولایتى که خداوند امر فرمود ـ ولایت آل محمّد علیهم السلام ـ مى باشد.
راوى پرسید: «هَلْ فِی الوِلایَةِ شَیْءٌ دُونَ شَیْءٍ فَضْلٌ یُعْرَفُ لِمَنْ أَخَذَ بِهِ؟»؛ آیادر ولایت چیزى کم تر از چیز دیگر هست (مرتبه هاى مختلف هست) که اقلّ مراتب آن فهمیده شود؟ فرمود: آرى، خداوند متعال مى فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواأَطِیعُوا اللّه َ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ [11] اى کسانى که ایمان آورده اید!خدا و رسول و اولیاى امر خودتان را اطاعت کنید.و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده: مَنْماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةًهر کس در حالى بمیرد که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.
و این امام، پیامبر صلى الله علیه و آله و على علیه السلام بودند، ولى دیگران گفتند معاویه است.سپس حسن علیه السلام بود و بعد از او حسین علیه السلام و دیگران گفتند یزید بن معاویه!!نه! نه! این ها برابر نبودند. آن گاه ساکت شد بعد فرمود: آیا برایت نیفزایم؟حَکَم الأعور یکى از حضّار عرضه داشت: چرا، فدایت گردم. فرمود: سپس علىّ بن الحسین علیهم السلام بود، سپس ابوجعفر محمّد بن على علیهم االسلام، و شیعیان پیشاز زمان امامت حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام مناسک حجّ خود را نمى دانستند تااین که آن حضرت درِ علم را بر آنان گشود و مناسک حجّ و حلال و حرام رابیان فرمود تا این که مردم نیازشان به اهل بیت علیهم السلام شد، بعد از آن که به دیگران نیازمند بودند و بدین ترتیب خواهد گذشت و زمین جز با امام نخواهد بود.و هر کس بمیرد در حالى که امام خود را نشناخته باشد مانند آن است که دردوران جاهلیّت مرده باشد، و نیازمندترین وقت براى تو نسبت به آنچه بر آنهستى، هنگامى است که روحت به اینجا برسد ـ به گلویش اشاره کرد ـ و دنیااز تو جدا شود، خواهى گفت: من بر وضع خوبى بودم و مذهب نیکى داشتم. [12]
مى گویم: این که راوى پرسید (آیا در ولایت چیزى کم تر از چیزىهست؟) دو احتمال دارد:
الف) آیا حدّ معیّنى براى ولایت وجود دارد که کم تر از آن حدّ جایز نباشدکه سائل آن را اخذ کند؟ که امام علیه السلام با ذکر دو امر او را پاسخ گفت: اوّل معرفت امام و دوم اطاعت از او، و استدلال نمود به آیه کریمه اطاعت و به روایت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله درباره معرفت امام علیه السلام. این وجه را حدیث صحیحى که گذشت تأیید مى کند.
ب) این که منظور بیان دلیل از قرآن یا سنّت پیغمبر صلى الله علیه و آله است که بر وجوبولایت آل محمد علیهم السلام دلالت کند تا بر مخالفین حجّت باشد، چون که وقتى حضرت فرمود: «ولایتى که خداوند به آن امر فرموده، ولایت آل محمّد علیهم السلاماست». راوى سؤال کرد: آیا در این باره چیزى هست یعنى دلیلى که نزد مخالفین معتبر باشد که نتوانند آن را ردّ یا انکار کنند؟ پس آن حضرت دو دلیل ذکر کرد، یکى از قرآن مجید و دیگرى از سنّت که آن ها را مخالفین نمى توانند ردّ کنند.
توضیح: دلالت آیه و حدیثى که امام علیه السلام استدلال فرمود این که: هر کس کم ترین بینشى داشته باشد، اگر عقل خود را وادار سازد اعتراف خواهد کردکه خداوند متعال به بندگان مؤمن خود امر نمى کند از یک نفر فاسق فاجرمعصیت کار ستمگر پیروى نمایند، بلکه آن ها را امر مى کند که از یک انسان عالمِ زاهدِ معصوم پیروى نمایند. همچنین پیغمبر صلى الله علیه و آله حکم نمى کند که هرکس بمیرد در حالى که یک ا نسان متجاهر به انواع گناه و معصیت مثل معاویه و یزید و امثال این ها را نشناخته باشد به مردن جاهلیت مرده است، بلکه واجب است به کسى رجوع شود که جز به وسیله او احکام را نتوان شناخت.و مؤیّد این احتمال آخر حدیث است که فرمود: وَقالَ الآخَرُونَ یَزِیدُ بْنُمُعاوِیَةَ وَحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ وَلا سَواءَ وَلا سَواء
روایت صحیح محمد بن مسلم که قبلاً گذشت نیز مؤیّد این معناست.
10 ـ در حدیث صحیح از حارث بن المغیرة آمده که گفت: به حضرت ابوعبد اللّه صادق علیه السلام گفتم: آیاپیغمبر صلى الله علیه و آله فرموده است: مَنْ ماتَ وَلا یَعْرِفُإِمامَهُ ماتَ مِیْتَةً جاهِلِیَّةً؟ فرمود: آرى. عرضه داشتم: این کدام جاهلیت است آیا جاهلیت مطلق یا جاهلیت کسى که امامش را نشناخته؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال. [13]
مى گویم: احادیث وارده در این باب بسیار زیاد است.
11 ـ در کمال الدین آمده که: امام ابوالحسن موسى بن جعفر علیهم االسلام فرمود:هرکس در چهار چیز شک کند به همه امورى که خداوند تبارک و تعالى نازل فرموده کافر است، یکى از آن ها معرفت امام در هر زمان به شخص و صفتش مى باشد. [14]
12 ـ همچنین در آن کتاب از امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیهم السلام آمده که رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر کس قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش منکرشود به مرگ جاهلیت مرده است. [15]
13 ـ و در همان کتاب از حضرت صادق علیه السلام از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت است که فرمود: هر کس منکر قائم از فرزندانم شود مرا منکر شده است. [16]
14 ـ در غیبت نعمانى به سند خود از حضرت صادق علیه السلام آورده که آن حضرت فرمودند: هر کس شبى را به صبح آورد در حالى که امام زمانش رانشناسد به مردن جاهلیت مى میرد. [17]
و اخبار بسیار دیگر که از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است.
امّا منظور از معرفت و شناخت چیست؟ آنچه واجب است در معرفت دو امر است: یکى شناختن شخص امام با اسمو نسب او. دوم: شناخت صفات و خصوصیات او که با آن ها از دیگران امتیازمى یابد. ان شاء اللّه به تفصیل خواهد آمد.
توجّه: متأخّرین از مجتهدین برآنند که: خبر صحیح آن است که راوى آندر هر طبقه عادل امامى باشد. ولى متقدّمین گفته اند: خبر صحیح خبرى است که اطمینان حاصل شود که از معصوم صادر شده است. در این باب منظور من ازصحیح همان معنى اوّل است و هر گاه تعبیر کرده ام که این خبر همچون صحیح است یا بنابر بعضى وجوه صحیح، به معنى دوم است.
پی نوشت ها:
[1] سوره اعراف، آیه 180.
[2] اصول کافى: 2/249.
[3] اصول کافى: 1/143.
[4] اصول کافى: 1/203.
[5] اصول کافى: 1/180.
[6] اصول کافى: 1/180.
[7] اصول کافى: 1/374.
[8] مؤیّد این مطلب روایتى است که ثقة الاسلام کلینى در کافى 2/336 حدیث 3 از مفضّل بنعمر نقل مى کند که گفت: از حضرت ابوعبد اللّه (امام صادق علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: مبادا فاش کنید، به خدا قسم امام شما سالیانى از روزگار غایب خواهد شد و شما در امتحان سخت واقع خواهید شد. تا اینکه درباره او سخنان مختلف گفته مى شود: مرده، کشته شده، در کدام وادى رفته است؟ البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد بود و در امواج حوادث واژگون خواهند شد؛ همانطور که کشتى در امواج دریا واژگون مى شود. پس کسى نجات نمى یابد مگر آنکه خداوند از او پیمان گرفته، و در دلش ایمان ثبت گردیده، و او را به وحى از جانب خود تأیید نموده باشد، و دوازده پرچم اشتباه انداز برپا خواهد شد که باید ردّ شود، که نمى دانند به کدام سو رو کنند. راوى گوید: آنگاه گریه کردم و گفتم: پس چه باید کرد؟ آن حضرت نگاهى به آفتاب افکند که به ایوان تابیده بود و فرمود: اى اباعبد اللّه این آفتاب را مى بینى؟ گفتم: آرى. فرمود: به خدا سوگند امر ما از آفتاب روشن تر است. مؤلف
[9] سوره نساء، آیه 80.
[10] اصول کافى: 1/185.
[11] سوره نساء، آیه 59.
[12] اصول کافى: 2/19.
[13] اصول کافى: 2/377.
[14] کمال الدین: 2/413.
[15] کمال الدین: 2/412.
[16] کمال الدین: 2/412.
[17] الغیبة، شیخ نعمانى: 63.
برگرفته از: کتاب مکیال المکارم
منبع ما:http://www.amiredelha.com
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی پورعلی